محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

498

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

مسلمانان بسيارى را كشتند ؛ برخى را اعدام كردند و برخى ديگر را غافلگيرانه كشتند . « 1 » ( فو اللّه لو لم يصيبوا من المسلمين إلّا رجلا واحدا معتمدين لقتله بلا جرم جرّه لحلّ لي قتل ذلك الجيش كلّه ) امام عليه السّلام سوگند مىخورد كه اگر سپاه جمل تنها يك نفر را عامدانه كشته باشند ، همگى سزاوار كشته شدن هستند . آن‌گاه دليل اين سخن خويش را بيان مىكند : ( إذ حضروه فلم ينكروا و لم يدفعوا عنه بلسان و لا بيد ) شارحان در حاشيه اين سخن پرسشى مطرح كرده‌اند كه آيا كشتن كسى كه به انجام كار زشتى مانند قتل بىگناهان رضايت دهد ، جايز است . « 2 » برخى در پاسخ گفته‌اند كه اگر خوشنودى نسبت به قتل بىگناه همراه با امكان بازداشتن قاتل باشد ، كشتن چنين شخصى جايز است . برخى نيز گفته‌اند كه هركس ، كشتن به غير حق را جايز بشمارد ، يكى از ضروريات دين را منكر شده و مرتد شده است و خون مرتد مباح است . هردو پاسخ ، قانع‌كننده نيستند ؛ چراكه هيچ انسان عاقلى ، كشتن بىگناهان را جايز نمىداند و فقها نيز كشته شدن كسى را كه امكان بازداشتن از قتل را دارد ، جايز نمىدانند . پاسخ درست آن است كه امام عليه السّلام از شورشيان عليه امام زمان ياد مىكند . آنان از روى ستم و تجاوز ، از در نافرمانى برآمده و به فساد و آشوب پرداخته‌اند ؛ بنابراين ، حتى اگر يك نفر را كشته باشند ، باز همگى سزاوار كشته شدن هستند . شايد برخى بگويند كه شورش عليه امام زمان ، خود به تنهايى سبب جواز قتل است ؛ اما درواقع چنين نيست ؛ زيرا شورش عليه امام زمان ، جز از

--> ( 1 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 9 / 309 . ( 2 ) . شرح نهج البلاغه ، ابن ابى الحديد : 9 / 309 ؛ شرح نهج البلاغه ، محمد عبده : 2 / 86 .